0

فیلم جهان با من برقص

Excerpt This Content:

خلوت آری ، عزلت نه فیلم جهان با من برقص سالِ ۹۶، اتاقِ شماره ۳۷ بخش تخصصی کتابخانه ملی، سه روز در هفته، از آنِ من بود، پژوهشِ تزِ دوره دکتری را انجام می دادم ، برای چای که بیرون می زدم، می دیدم سروش صحت کنارِ آب نما یا پشت پرچین نشسته است، شاید […]

خلوت آری ، عزلت نه

فیلم جهان با من برقص

سالِ ۹۶، اتاقِ شماره ۳۷ بخش تخصصی کتابخانه ملی، سه روز در هفته، از آنِ من بود، پژوهشِ تزِ دوره دکتری را انجام می دادم ، برای چای که بیرون می زدم، می دیدم سروش صحت کنارِ آب نما یا پشت پرچین نشسته است، شاید همان زمان بود که فیلمنامه (جهان با من برقص) را می نوشت، امروز ساخته اش را دیدم، چقدر نزدیک به نوشته های پست های اخیرم بود. جهانگیر، شخصیت اصلی داستانِ فیلم که دوستانش جهان صدایش می کنند در آستانه میانسالی است، به دلیلِ بیماری، تجربه حدی و مرزی را از سر می گذراند. در حالِ لمس کردنِ مرگ، با سرانگشتان ِ آگاهی است، سالها پیش به این دلیل ازدواج کرده که دوران پیری تنها نباشد ، حالا چه ؟ از همسرش جدا شده ، مشخص هم نیست با این تن و ذهنِ رنجور، گذرِ پایانی عمر، که بواسطه هراس از آن تن به ازدواج داده بود را خواهد دید یا نه ، از جهانی که در آن زندگی می کند، فاصله گرفته، می داند که گزیرش نیست از جهان مدرن و سلایق و سبک های زیستی که قرابتی با آنها نداشته و با آن بیگانه است از همین رو، گریز زده است به طبیعتِ شمال، تنهایی شناختی اش را در آغوش گرفته، عزلت برگزیده و همکلامی با گاوش را خوشایندتر می دارد تا همصحبتی با دوستان و یاران.
طی روزهایی که دوستانِ جهان به دیدارش آمده اند، شاهدِ نوساناتِ احوالات درونی تک تکِ آنها با خودشان و در ارتباط با همدیگر هستیم. جهانگیر، عاشقِ زیستن است اما همچنان سردرگم ، بین دو جهانِ بیرون و درون ، بینِ عزلت و خلوت،
اتوبوسِ قرمزِمرگ، همواره در حالِ حرکت در مسیرِ جاده زندگی است و جهان ، بین هراس از مرگ و قدرتِ بازآفرینندگی که در نفسِ مرگ موج می زند، همچنان در آمد و شد است.
دستاوردِ تجربه وجودی جهان را در جانِ کلام او در روز تولدش می بینیم.
روزیکه پیش از مرگ اش توانسته قابلیتِ زیستن در جوار و کنارِ دیگری ها را در خود پرورانده، معمار و سازنده جهانِ جدیدِ نگرشی خود باشد.
جهان جدیدی که در آن پذیرای طیف های متفاوت شخصیتی ، سنخ های گوناگون ذهنی_ روانی افراد در کنار هم است.
جهانی که در آن ، همچنان نمی تواند مرگ را دوست داشته باشد ولی در پذیرش هستی ، هراس از مرگ را هم بدرود گفته و آموخته عاشق زندگی بودن یعنی تهی از عادات شدن، آنچه گمان می کند یقین است را جورِ دیگری دیدن و این وظیفه هنر است.
هنرِ در توازن زیستن، هنرِ هرازگاهی خلوت گزیدن و باز به جمع پیوستن، تاثیر گذاشتن و تاثیر پذیرفتن، هنرِ پذیرش خود،دیگری و جهانِ هستی، هنرِ رقصیدن با جهانِ هستی در حال

پریسا افتخار


از طریق لینک زیر درس های آموزشی سایت شادلایف رو مشاهده کنید

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پریسا افتخار
    پریسا افتخار

    دکترای مدیریت فرهنگی
    معتقد بر روانشناسی و مدیریت انسانگرا،
    دوستدار فلسفه اگزیستانس

    • چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
    • چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
    • چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
    • چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
    • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

    Be sure to read the following:

    Short Url Post
    0