چو توانستم ندانستم چه سود
چون بدانستم توانستم نبود
خیلی طول کشید که بفهمم چطور باید زندگی کنم. تمام سالهای توانایی به نادانی گذشت. حال که دانا شدم، فهمیدم اندکی از تواناییام بیشتر نمانده است. در اینجا از آنچه دیر دریافتم با شما میگویم، باشد که برای شما به گونهای دیگر باشد.
من یک شیرهکش ولگرد هستم. سالها خواستم کار مهمی کنم و اثری از خود باقی بگذارم، ولی امروز فقط میگردم، مشاهده میکنم، دوست میدارم و سعی میکنم مهربان باشم.
خیلی طول کشید تا بفهمم زندگی هیچ چیز نیست، جز پندار ما. اگر آن را جنگ ببینیم میدان نبرد است و اگر بازیاش بپنداریم زمین بازی. اگر جدیاش بگیریم بر ما سخت میگیرد و اگر آن را به شوخی بگذرانیم، با ما قهقهه میزند. در اینجا میکوشم بگویم این روزها زندگی را چگونه میبینم و با روزهایِ آن چه میکنم و آن با من چه میکند. از سفرهایم و تجاربی که در مسیر آن کسب کردهام و از درسهایی که آموختهام، خواهم گفت.
اینجا فرصتی است تا از هم، در کنار هم و با هم بیاموزیم.
پس هر که هستی و هر باور و اعتقادی که داری خوش آمدی.